بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن.

بعد چشمشون به 1 گردو می افته.

دولا می شن تا گردو رو بردارن.

الماس می افته تو شیب زمین و قل می خوره و تو عمق چاهی فرو می ره.

می دونی چی می مونه؟!

1 آدم و 1 دهن باز و 1 گردوی پوک و 1 دنیا حـــــــــــــــــســــــــــــــرتـــــــــــــــ !!!



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٩ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : داداشـــــــــــی | نظرات ()

بیایم به هم دروغ نگیم. بیایم با هم صادق باشیم. بیایم راستشو بگیم ، مگه چی می شه؟

آسمون به زمین میاد یا زمین  به  آسمون می ره؟!!!

شعار ندیما. خداییش بیایم راست و حسینی صاف و یکرنگ باشیم با هم.

نگیم نمی شه ، چون اگه واقعاً بخوایم می شه. خیلی خوبم می شه.

وقتی به هم راستش رو نگیم چنان دلی می شکنیم که دیگه هیچ جوری نمی شه شکسته هاشو مثل اولش کرد.

شاید خودمون حواسمون نباشه و خیلی ساده از کنارش بگذریم و بگیم خب مگه چی می شه؟!!!

شاید بگیم خب نمی ذارم طرف بفهمه دارم دروغ می گم یا راستش رو نمی گم !!!

ولی بهتره به خودمون بگیم اگه بفهمه هیچ می دونی چه اتّفاقی می افته؟

شنیدن دروغ واقعاً خیلی سخته.خیلی ی ی ی ی ی...

من که به خودم قول دادم و با خودم عهد کردم که همیشه به اونایی که دوستشون دارم  و عزیزامن راستش رو بگم تا هیچوقت دلشون رو نشکنم.

از خدا می خوام که تو این راه کمکم کنه. آمین praying



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٦ | ٢:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : داداشـــــــــــی | نظرات ()

 


پروردگارا...

کمکم کن، کمکم کن که بتوانم پنجره ی دلم را رو

به حقیقت بگشایم ....

خدایا ...

یاریم کن که مرغ خسته دلم را

                      که دیری است در این قفس زندانی است،

در آسمان آبی عشق تو پرواز دهم ......

خدایا ....

پروردگارا...

یاریم کن که شوق پرواز را همیشه درخود زنده نگه دارم .....

خدایا ....

تو خود می دانی که بدترین درد برای یک انسان

دورماندن از حقیقت خویشتن

و رها شدن در گرداب فراموشی و سردرگمی است...

پس تو ای کردگار بی همتا مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم

تا بتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقیقت هایی نزدیک و نزدیکتر شوم ...........

خدایا،

مرا فرصتی ده تا پاک بودن را تجربه کنم و بتوانم حتی برای یک لحظه

آنچه باشم که تو می خواهی ...



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٥ | ٥:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : داداشـــــــــــی | نظرات ()

سلام دوستان عزیزملبخند

اول از همه می خوام از شما به خاطر نظرات محبّت آمیز و ارزشمندتون تشکّر کنمقلب

بعد می خواستم بگم که نمی دونم چه اتّفاقی برای وبم افتاده که هر کار می کنم نظراتتون رو اینجا نمی بینم.ناراحت

البته اینم بگم که به نظراتتون جواب هم می دم و هیچ نیاز به تایید هم نیس ولی نمی دونم چرا اینطوری شده!!!

لطفا اگه راهی می دونین به من بگین تا انجامش بدم.

از همه شما دوستان خوبم ممنونمقلبقلب



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٢ | ٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : داداشـــــــــــی | نظرات ()

امروز تو کلاس داشتم از بچه ها درس تاریخ رو می پرسیدم.یول

چند نفر اومده بودن جلو و منم ازشون سوال می کردم. http://mahsae-ali.blogfa.com

یکی از بچه ها خیلی خوب به همه سوالات جواب می داد ولی به یکی از سوالات نتونست جواب بده.برا همین بهش نوزده دادم و اونم با رضایت رفت سرجاش نشست. 

خیلی تعجّب کردم. آخه قبلا بارها به خاطر حتی نیم نمره باهام چونه می زد که بهش بیست بدم! http://mahsae-ali.blogfa.com

منم بعضی وقتا برااینکه از درس دلسرد نشه بهش بیست می دادم ولی اینبار بدون اینکه چیزی بگه رفت نشست.اونم با اینکه یه نمره کامل نگرفته بود!

منم ازش چیزی نپرسیدم تااینکه زنگ تفریح خورد.

وقتی داشتم از کلاس بیرون می رفتم دیدم همین دانش آموزم اومد و بهم گفت آقا می خوام چیزی رو به شما بگم لطفا به بقیه بچه ها نگین!

یه کم تعجّب کردم و ازش پرسیدم: ازم نمره که نمی خوای؟ آخه تازه که رفتی بشینی ازم چیزی نخواستی.

گفت: نه ، نمره نمی خوام. از نمرم خیلی هم راضیم!

گفتم: چی شده ؟ چطور مگه؟

گفت: آخه وقتی اون سوال رو ازم پرسیدین یکی از بچه ها جوابش رو بهم گفت. بچّه های دیگه حواسشون نبود ولی من فهمیدم جواب چیه. برای همین چون نمی خواستم حقّ بقیه بچّه ها ضایع بشه با اینکه جواب رو فهمیده بودم ولی چیزی نگفتم!!! الآنم به خاطر نمره نیومدم اینارو به شما بگم فقط خواستم بدونین که جوابشو نمی دونستم ولی دوستم بهم یاد داد!!!!

از حرفش و اینکارش خیلی خوشم اومد و همین طور برام تجربه خیلی خوبی شد.

ازش خواستم که همراه من به دفتر مدرسه پیش مدیر بیاد. اونم اوّل قبول نکرد ولی با اصرار من اومد.

منم کلّ ماجرا رو بین همکارام برا مدیر مدرسه تعریف کردم و به همه گفتم که جامعه ما به همچین انسان های شایسته ای نیاز داره و همه اونو تشویق کردن. 

دانش آموز خوب من از خوشحالی داشت اشک می ریخت و من به او افتخار می کردم.

مدیر هم به خاطر کار خوبش از او قدردانی کرد و به او جایزه داد.

منم به او قول دادم که بهترین نمره انضباط رو به او بدم و یادآور شدم که ارزش کاری که تو با نیّت پاکت انجام دادی خیلی بیشتر از این جایزه و نمره هست.

ساعت بعد توی کلاس دوباره همه ماجرا رو برای بچّه ها تعریف کردم و بچّه ها هم اون دانش آموز رو تشویق کردن.

به خوبی می شد شوق و شادی رو از تو چهره پاک و معصومش دید.

داداشی نوشت:چشمکشاید کارش به ظاهر کوچیک باشه ولی اگه درست فکر کنیم می بینیم که این درست همون چیزیه که ما تو زندگی اجتماعیمون بهش نیاز داریم.

فکر کنم اون هیچوقت این روز رو فراموش نخواهد کرد.لبخند

یه داداشی نوشت دیگه:نیشخندآره ، پایمال نکردن حقوق دیگران باعث ایجاد عدالت می شه و ضایع کردن حقّ مردم تنها چیزیه که خدا نمی بخشه.

امیدوارم که ما هیچوقت حقّ دیگران رو از بین نبریم و بیشتر از اونچه که حقّمونه برای خودمون نخوایم تا جامعه ای سالم داشته باشم! praying



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱٩ | ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : داداشـــــــــــی | نظرات ()

امروز پسرمو برده بودم دکتر.تو مطب گیر داده بود که می خوام لبه پنجره وایستم تا بیرون و ببینم.چشمکنیشخندقلب

منم بردمش کنار پنجره تا بیرون و ببینه. خودمم از اون بالا داشتم پایین و نگاه می کردم.آخه مطب تو طبقه دوم بود.

اون پایین همه می اومدن و می رفتن. هرکی یه کاری می کرد.یکی خرید می کرد. یکی با اون یکی حرف می زد. چندتاشون هم داشتن از اونجا رد می شدن و به این ور و اونور نگاه می کردن و .... خلاصه هر کی داشت کاری انجام می داد.

....

می تونستم از اون بالا همشون و ببینم که دارن چیکار می کنن!

به خودم گفتم علی حواست هست؟ یکی هم از اون بالاتر از خودت داره نگات می کنه!لبخند

--------------------------------------------------------------------

به قول بعضی ها داداشی نوشتنیشخند: راستی اسم پسرمم حمیدرضاست. عشقمه. عزییییییزمه.بابایی فداش بشه.قلبماچبغل

---------------------------------------------------------------------

یه داداشی نوشت دیگهنیشخند: از دادن عکس حمید جون به شما معذورم دوست عزیز. آخه پسرم از همین الآن یه خاطر خواه ناز کوچولو داره اصاب مصابم نداره!نیشخندفدای خاطرخواشم بششششششممممممبغلماچقلب



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱٠ | ٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : داداشـــــــــــی | نظرات ()

امشب شب تولدمه!مژه

هیشکی به یادم نبود!!

فقط خواهرم بهم تبریک گفت. همین!

با خودم!!!خنثی

شبتون بخیر...

همسرم هم امروز بهم تبریک گفتچشمک



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢ | ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : داداشـــــــــــی | نظرات ()

  • رضا
  • وی جی وای ام
  • کارت شارژ همراه اول