می آیی…

 

در “وا” می شود…

 

می روی…

 

در “بسته” می شود…

 

می بینی؟!!!

 

حتی در هم “وابسته” می شود!!!



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٥ | ۳:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : داداشـــــــــــی | نظرات ()

 

دستمال کاغذی به اشک گفت:

 

قطره قطره ات طلاست ، یه کم از طلای خودت حراج می کنی؟ عاشقم با من ازدواج می کنی؟

 

اشک گفت:

 

ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟ تو چقدر ساده ای! خوش خیال کاغذی! توی ازدواج ما تو مچاله می شوی ، چرک می شوی و تکه ای زباله میشوی. پس برو و بی خیال باش...
عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!

* * *

 

دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او، ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل دیگران نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمالهای کاغذی فرق داشت
چونکه در میان قلب خود دانه های اشک داشت!!!





تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱۳ | ٤:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : داداشـــــــــــی | نظرات ()

 

روزی جوان ثروتمندی نزد استادی رفت و گفت:

عشق را چگونه بیابم تا زندگانی نیکویی داشته باشم؟

استاد مرد جوان را به کنار پنجره برد و گفت: پشت پنجره چه می‌بینی؟

مرد گفت: آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.

سپس استاد آینه بزرگی به او نشان داد و گفت: اکنون چه می‌بینی؟

مرد گفت: فقط خودم را می‌بینم.

استاد گفت: اکنون دیگران را نمی‌توانی ببینی.

آینه و شیشه هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده‌اند،

اما آینه لایه نازکی از نقره در پشت خود دارد و در نتیجه چیزی جز شخص خود را نمی‌بینی.

خوب فکر کن!

وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آن‌ها احساس محبت می‌کند،

اما وقتی از نقره یا جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می‌بیند.

اکنون به خاطر بسپار: تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره‌ای را از جلوی چشمهایت

برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و همه را دوستشان بداری اینبار نه به خاطر خودت بلکه به خاطر

خدا .

آن‌گاه خواهی دانست که" عشق یعنی دوست داشتن دیگران

 



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱۳ | ٤:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : داداشـــــــــــی | نظرات ()

  • رضا
  • وی جی وای ام
  • کارت شارژ همراه اول