امروز پسرمو برده بودم دکتر.تو مطب گیر داده بود که می خوام لبه پنجره وایستم تا بیرون و ببینم.چشمکنیشخندقلب

منم بردمش کنار پنجره تا بیرون و ببینه. خودمم از اون بالا داشتم پایین و نگاه می کردم.آخه مطب تو طبقه دوم بود.

اون پایین همه می اومدن و می رفتن. هرکی یه کاری می کرد.یکی خرید می کرد. یکی با اون یکی حرف می زد. چندتاشون هم داشتن از اونجا رد می شدن و به این ور و اونور نگاه می کردن و .... خلاصه هر کی داشت کاری انجام می داد.

....

می تونستم از اون بالا همشون و ببینم که دارن چیکار می کنن!

به خودم گفتم علی حواست هست؟ یکی هم از اون بالاتر از خودت داره نگات می کنه!لبخند

--------------------------------------------------------------------

به قول بعضی ها داداشی نوشتنیشخند: راستی اسم پسرمم حمیدرضاست. عشقمه. عزییییییزمه.بابایی فداش بشه.قلبماچبغل

---------------------------------------------------------------------

یه داداشی نوشت دیگهنیشخند: از دادن عکس حمید جون به شما معذورم دوست عزیز. آخه پسرم از همین الآن یه خاطر خواه ناز کوچولو داره اصاب مصابم نداره!نیشخندفدای خاطرخواشم بششششششممممممبغلماچقلب



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱٠ | ٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : داداشـــــــــــی | نظرات ()

  • رضا
  • وی جی وای ام
  • کارت شارژ همراه اول