اشک و دستمال کاغذی!

 

دستمال کاغذی به اشک گفت:

 

قطره قطره ات طلاست ، یه کم از طلای خودت حراج می کنی؟ عاشقم با من ازدواج می کنی؟

 

اشک گفت:

 

ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟ تو چقدر ساده ای! خوش خیال کاغذی! توی ازدواج ما تو مچاله می شوی ، چرک می شوی و تکه ای زباله میشوی. پس برو و بی خیال باش...
عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!

* * *

 

دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او، ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل دیگران نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمالهای کاغذی فرق داشت
چونکه در میان قلب خود دانه های اشک داشت!!!



/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نفسی

کاش بتونیم زلال بمونیم!

نفسی

تلخی اشکی که دست یک دوست آنرا پاک کند زایل شدنی نیست ...

نفسی

[گل][گل][گل]

نفسی

[گل][گل][گل][گل]

نفسی

[گل][گل][گل][گل][گل]

m.z

وبلاگ با حالی داری مخصوصاً قالبش. [لبخند]به وبلاگ من هم سر بزن. خوشحال می شم لینکم کنی.[نیشخند]این هم ادرس: www.napoleon1805.blogfa.com

مریم

سلام ممنون که سر زدین با افتخار لینک شدین منم با اسم وبم لینک کنین[گل]

فاطمه

خیلی خیلی مطالب قشنگی هستند به وبلاگ منم یه سری بزن fatemefm.blogfa.com

برف و شیره

خوش حال می شم به وبلاگم سر بزنید والبته اگه خواستید تبادل لینک[گل]