عشق یعنی...

 

روزی جوان ثروتمندی نزد استادی رفت و گفت:

عشق را چگونه بیابم تا زندگانی نیکویی داشته باشم؟

استاد مرد جوان را به کنار پنجره برد و گفت: پشت پنجره چه می‌بینی؟

مرد گفت: آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.

سپس استاد آینه بزرگی به او نشان داد و گفت: اکنون چه می‌بینی؟

مرد گفت: فقط خودم را می‌بینم.

استاد گفت: اکنون دیگران را نمی‌توانی ببینی.

آینه و شیشه هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده‌اند،

اما آینه لایه نازکی از نقره در پشت خود دارد و در نتیجه چیزی جز شخص خود را نمی‌بینی.

خوب فکر کن!

وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آن‌ها احساس محبت می‌کند،

اما وقتی از نقره یا جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می‌بیند.

اکنون به خاطر بسپار: تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره‌ای را از جلوی چشمهایت

برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و همه را دوستشان بداری اینبار نه به خاطر خودت بلکه به خاطر

خدا .

آن‌گاه خواهی دانست که" عشق یعنی دوست داشتن دیگران

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
نفس

سلاااااااااااااام چه متن قشنگی! عشق یعنی دوست داشتن دیگران! کاش همه مون همدیگه رو بدون هیچ دلیلی فقط دوست داشتیم!

m.z

من اپم. منتظر نظرت درمورد داستانم هستم[نیشخند][گل]

m.z

پس چرا نیومدی [ناراحت]